الشيخ رسول جعفريان
1309
رسائل حجابيه (فارسى)
دخترا پرده بيفكن ز رخ چون قمرت * ز چه مىترسى اگر اوفتد از كس نظرت تو كم از مرد نئى فخر جهانى هشدار * نكند رند مقدّس نمكى در شكرت اين حجابى كه تو از مادر خود بردى ارث * نيست در شرع نه اين پيچه نه روبند سرت سورهء نور بخوان آيهء سى از بر كن * بهترين تيغ جدالست و قوىتر سپرت خوبى تو نه همان خال و خط و زلف و قد است * كاين همه هيچ نيرزد چو نباشد هنرت لب تو غنچهء گل نيست اگر علمت نيست * نيست زلف تو بجز رشته و افسار سرت آلتِ لُعْبَتِ رندان غزلخوان نشوى * گاه تعريف ز چشم تو و گه از كمرت گول عشاق حِيَلباز و حللساز مخور * ياد كن زندگى مادر و عشق پدرت كه پس از زاد و ولد نوبت شلقّت رسيد * بعد طلقّت اگر خوب بيايد نظرت زن گرفت و سر و گردن به حنا رنگ نمود * پرس از مادر خود تا كه چه آيد بسرت خيز و مردانه به ميدان عمل پاى بنه * كسب صنعت كن چون دور شدى از پدرت دورهء خوشگلى و نوبت شادابى تو * بگذرد بر سر همتاى بدت يا دگرت خوار و بيچاره و عريان و پريشان نشوى * نكند چادر عفّت تلف و دربدرت به در خانهء قاضى نشوى سرگردان * نكند چاره نه نفرين نه دعاى سحرت چشم بد بيشتر آنجاست ز من پند بگير * ديدهام من ز خطاهاش كنم باخبرت عصمتت را نكند حفظ به جز علم و كمال * علم و صنعت ندهد راه به هر ره گذرت به تو مىگويم در مدرسهء طب عمل * چادر و پيچه دگر جاى ندارد به سرت از تو مىپرسم گر دكتر دندان بشوى * كندن ريشه كجا پيچه و غمض بصرت چونكه فارغ شدى از كسب كمال و صنعت * عاقبت فكر زناشويى افتد به سرت گر قرين تو خيانتگر و بد شد چو همه * آخرين مايهء اميد تو باشد هنرت باده در شرعِ خِرَد چونكه حرام است منوش * تا نگيرد ز تو دستور همايون پسرت آنچه گفتم همه از مهر و وفا بود بدان * مرگ اولاد من و جان تو جان پدرت « 1 » اما غزل دوم دكتر افشار كه اينبار در ستايش از رفع حجاب است ، چنين است : روى زيباى تو اى ماه كه رشك قمر است * خوب در پرده و از پرده برون خوبتر است چادر شب ز سر افكندى و روشن شد چشم * باش تا روز برآيد كه هنوز اين سحر است پرده از چهره گرفتى مفكن پردهء شرم * كه عفاف تو در اين پرده بسى بيشتر است بگشودند ترا بال و پر اى طائر حسن * تند پرواز مكن كآفت پروانه پر است جزو هر جمع شدن نيست برازندهء زن * شمع هر بزم شدن سوختن خشك و تر است
--> ( 1 ) . گفتار ادبى ، ج 2 ، صص 380 - 382